آنيتاآنيتا، تا این لحظه: 15 سال و 4 ماه و 23 روز سن داره

آنيتا ثمره عشق مامان و بابا (آنیتا فرشته ای از جنس آسمان)

حسرت

1392/3/26 10:37
نویسنده : شهرزاد
529 بازدید
اشتراک گذاری

این روزها

همه زندگیم شده

نگاه کردن فیلم های گذشته ات

بازی کردنت

داد زدنت

کلاسهای کاردرمانی

حتی غذاخوردنت

و مرتب نگاه کردن یه فیلمی که از راه رفتنت دارم

چقدر خوشیمان زودگذر بود

و معلوم نیست نهایت این همه غم و غصه به کجا ختم شود

باورم نمیشود

هنوز هم نمیتوانم باور کنم

چرا؟چه شد ؟چگونه شد؟

الان هم نمیدانم راه چاره ام چیست؟

چه کنم که تو خوب شوی و من و پدری و خودت این همه زجر نکشیم

آنیتای من

روز به روز آب میشوی

یا یکنواخت یا بدتر میشوی

منم فقط حسرت میکشم .

دلم برای خودم ،پدری و خودت میسوزد

کی خوب میشوی مادر؟

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (16)

نازنین
26 خرداد 92 12:26
سلام شهرزاد جان
خوبی؟ آنیتا خوبه؟
دوست خوبم آنیتا خوب میشه بخدا همه برای خوب شدنش دعا میکنیم.
شهرزاد عزیز ماه رمضون نزدیک بهترین زمانه که دستامونو بیشتر ببریم بالا به خدا نزدیک تر شیم
خدا میشنوه میبینه جوابمونو میده
خدا جون میشه یکم حواستو بیشتر به سمت ما بدی
میشه دستای کوچولوی آنیتا رو بگیری می خوایم آنیتا خوب شه راه بره بخنده
به شهرزاد نگاه کن دستاشو آورده بالا برا جیگرگوشش دعا کرده اشک ریخته مگه خودت نگفتی طاقت نداریب نده هات اشک بریزن خدایا به حرمت امام حسین به حرمت ماه رمضون به حرمت پهلوی شکسته حضرت فاطمه به این مادر رحم کن به جیگرگوشش
خدایا فقط یک نگاهت کافیه بخداوندیت قسم اگه تو بخوای یک ثانیه هم طول نمیکشه آنیتای نازنین خوب خوب میشه راه میره میخنده غذا میخوره
-----------------------
شهرزاد جان 10 روز زیارت عاشورا بخون به نیت مادر امام زمان اول برای سلامتی امام زمان بعدش برای شفای آنیتای گل


مرسی نازنین عزیزم
با خط خط نوشته هات اشکم ریختم
چون کاملا شرایطم رو توصیف کردی
برامون دعا کن
تو این ماه ها خدا فراموشمون نکنه یه نظری به گل کوچیکم کنه
الهام مامان علیرضا
26 خرداد 92 13:21
خدا کمکت می کنه عزیزم
از لطف لایزالش غافل نشو
منم یک زمانی تو شرایط سخت بودم
زمان گذشت و همه چی تموم شد
و الان دلیل اون سختی برام روشن شده
حتما حکمتی هست عزیز دلم
تو که این همه صبر کردی بازم صبر کن
خدا صدات و می شنوه شهرزاد عزیزم
منم ناراحتم و دعا گو...


الهام عزیزم
مرسی دوستم
ولی اینقدر به بن بست میرسم همش فکرم به سمت چیزای بد میره
کاش قدری خدا کمک کنه
و وضعیت آنیتا تغییر کنه
خدا برای هیچ کس همچین شرایطی رو قرار نداده انشالله
روی ماهتو میبوسم
مامان دوفرشته
26 خرداد 92 21:03
عزیزم بازم توکلت به خداباشه .
ایشاا...که این سختی ها وحسرتا تموم میشه .
امیدت به خداباشه
صورت گلتونومیبوسم


قربونت برم عزیزم
انشالله
التماس دعا
منا مامان الینا
27 خرداد 92 8:09
اندکی صبر سحر نزدیک است
این جمله ای بود که تو اوج سختیها و دردها و اشکها بار ها و بارها زیر لب زمزمه کردم
ایمان داشته باش شهرزاد جون
سحر نزدیک است فقط اندکی صبر


انشالله
نکنه منا آنیتا همینجوری بمونه
این فکرا دیونم میکنه
منا مامان الینا
27 خرداد 92 8:19
شهرزاد جونم
یادم افتاد که اولین باری که الینا را آوردم تهران پیش غفرانی یه پسر بچه اسمش آراد بود از کرمانشاه اونم بعد از واکسن 4 ماهگیش تشنج کرده بود وای شهرزاد نمیدونی اون پسر چققققدر خوشکل بود من بچه به اون قشنگی تا حالا ندیدم اما بدبختانه تشنجش به خیلی از قسمتهای مغزش آسیب وارد کرده بود هیچ عکس العملی از خودش نشون نمیداد حتی میخواستن بهش شیر بدن یه لوله از بینی اش رد کرده بود به یه سرنگ شیر میریختن تو لوله ، وای خدا همین الان که یادم میاد گریه ام میگیره مادرش میگفت تا حالا 3 میلیون خرجش کرذم روز به روز بدتر میشه ، اون حرف میزد من فقط نگاه به رنگ چشمهای آبی بچه میکردم که هیچ چیزی رو حس نمیکرد ،

اونم اولین بار اومده بود غفرانی نشسته بودیم آخرین نفرا ، اون قبل از من رفت داخل ، خیلی هم زود اومد بیرون ، منکه رفتم و غفرانی با اون لحن بدش بهم گفت : خانوم دخترت بدترین نوع تشنج را داره! دیگه هیچی نفهمیدم با گریه از مطبش اومدم بیرون اینقد باورش سخت بود که واسه یه لحظه آرزوی مرگ کردم و یخواستم خودم و بندازم جلوی ماشین!! تا اینکه همون مادر اومد بهم گفت که بازم خدا رو شکر کن که به تو دارو داد برای آراد من گفت دیگه هیچ کاری از دستم بر نمیاد ، هیچ دارویی این بچه رو خوب نمیکنه ببرش کار درمانی شاید خوب بشه

این خاطره بد را برات گفتم تا بدونی که بچه هایی بدتر از بچه های ما هستن ، بچه هایی که حتی راه درمانی براشون وجود نداره وقتی غفرانی با اون تجربه اش به یکی بگه هیچ دارویی به بچه ات نمیتونم بدم ، پس بدون چقدر وضع اون بچه خرابه و بیچاره از دل مادرش!

شهرزاد جونم صبر کن یه کم بیشتر طاقت بیار و مطمئن باش که آنیتا دوباره به اونروزاش بر میگردده
میخنده میشینه گریه میکنه تاتی تاتی میکنه

اندکی صبر کن


قربونت برم منا جون
اره راست میگی عزیزم
خیلی شرایط بد هست
چیزی که من زمان خوب بودن آنیتا هم همش حسرت میخوردم و ناشکر بودم
لازمه یکم به خودم بیام
خدایا شکرت
azar
27 خرداد 92 18:16
hezar afarin beh ein mamane Aziz e mehraboon o nemoneh keh omidesho az dast nadadeh rouy mahet o mibosam goftam ghavay hasty azizam


خودتم شرایطت مثل منه آذر جان
میفهمی چقدر حالم خرابه
بووووس
رویا
27 خرداد 92 18:50
ایشالا به زودی خوب میشه. امیدتو از دست نده عزیزم. ماهم همیشه دعاش میکنیم


مرسی رویاجون
یه دوست
28 خرداد 92 10:18
خانم شهرزاد اول اینکه دعا میکنم هر چه سریعتر فرزندت خوب بشه راستش من یه سوال داشتم ولی با این همه ناراحتی که شما دارید روم نشد بپرسم ببخشید ولی الان میپرسم - عزیزم دوست من میخواد اسمش ( طاهره )رو عوض کنه ولی ثبت احوال اینکار را نکرده خواستم ببینم شما چطوری اقدام کردید ما هم از همان راه وارد بشیم باز هم از شما عذرخواهی میکنم مرسی


هههههههههههه
سلام عزیزم نه قربونت خوب کردی پرسیدی
منم مشکل دوست شمارو دارم
شناسنامه رو که نتونستم تغییر بدم ولی همه در صدا زدن مراعات میکنن و این تغییر نام فعلا فقط در اطرافیان هست نه شناسنامه
نرگس
28 خرداد 92 13:28
سلام

اگر خدا بخواد قراره یه سفر زیارتی برم. حتما حتما برای آنیتا و شما دعا میکنم


قربونت برم
انشالله میری
یادت نره مارو
مامان یاسمن و محمد پارسا
28 خرداد 92 17:07
عزیز دلم خوشحالم که حرفهای مامان مهربون الینا جون رو فکرتون تاثیر گذاشته عزیزم امیدوارم حال انیتای خوشگلم هم به زودی خوب شه با امید به خدا هممون برا شفای عزیز دلم دعا می کنیم


مرسی عزیزم
اره منا تاثیرات خوبی رو روم میذاره
ولی واقعا اوضاع بدی دارم
مامان تینا
30 خرداد 92 20:07
آنیتا همیشه تو دلمی خاله

کاش میشد میدیدمت

کاش شماره تماسی از مامانی داشتم میگفتم بیایی تولد تینا

خاله ندیده دوست داره

عزیزم مرسی
ای بابا تولد
من حوصله سر زدن خونه مامانمم هم ندارم اینقدر داغونم
برامون دعا کن
از لحظاتت لذت ببر
الهام مامان علیرضا
30 خرداد 92 22:32
یه سبد گل برای شهرزاد عزیزم

و هزارتا بوسه برای آنیتا جونم
.....


قربونت برم الهام جون
مرسی
نرگس
31 خرداد 92 22:12
سلام. الان مشهدم. اولين چيزي كه خواستم شفاي آنيتا بود. براتون نماز خوندم. بوووووس:-*


مممممممممممممممممممممرسی
ای خدا
رحمی کن بر این فرشته کوچک ما
به واسطه دعاهای بنده های خوبت
مامان مارال دون
1 تیر 92 12:15
خانومم تقریبا کلی از مطالب وبتو خوندم
واقعا خیلی صبوری وخیلی قوی. با خیلی از نوشته هات اشک ریختم. اما متوجه شدم تو هیچکدام نوشته هات از ناامیدی خبری نبود. از خدا گلایه کردی ولی توکلت بهش بوده وهست. بهت تبریک میگم .

مطمئن باش همیشه خدا با ماست. روی آنیتا رو ببوس وبا افتخار لینکید.

هر روز هر روز براش دعا میکنم.


مرسی عزیزم
ولی الان با این اوضاعی که آنیتا داره خیلی ناامید شدم
برامون دعا کن
خیلی داغونم عزیزم
مامان یاسمن و محمد پارسا
2 تیر 92 10:52
عزیزم صبر داشته باش و از خدا کمک بخواه الان منم اوضاع خوبی ندارم خواهرم دیروز رو چشمش تزریقی کردند تا سه هفته باید صبر کنه خدا می دونه چه دردی داشت بنده خدا به رروش نمیاره دعا کنید براش سه هفته دیگه باید بره لیزر


عزیزممممممممم خدا انشالله بهترین ها رو براشون رقم بزنه
براشون دعا میکنم اگه قابل باشم
قربونت برم
منو بی خبر نذار
منتظر خبرای خوبت هستم
آرزو
11 شهریور 94 19:15
وقتی نوشته هاتون رو خوندم گریه کردم ... درک تون می کنم چون خودم غصه دارم و با خوندن سرگذشت آنیتای عزیزم بیشتر غصه دار شدم ... منم آرزویی دارم ... آرزو می کنم کوچولوهامون سالم و شاد بشن ...